صائن الدين على بن تركه
46
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
سوف ترى إذا انجلى الغبار * أ فرس تحتك أم حمار مع هذا ، وظيفهء تو آن است كه يكى از خلّص اصحاب ، همراه من بفرستى تا او كيفيّت اوضاع معلوم كرده ، اين معنى را خالى از شوايب اغراض شايد كه از او « 1 » فهم كنى « 2 » . بسا رخنه كه اصل محكميهاست * بسا انده كه در وى خرّميهاست بسا قفلا كه بندش ناپديدست * چو وابينى نه قفلست آن كليدست مشورت كردن شيخ با اصحاب چون حكايت بدين انجاميد ، قواعد تمكّن شيخ متزلزل گشت و اركان سكونش منهدم ؛ پردهء اختلا و انقطاع برانداخت و با اعيان دولت و اصحاب صحبتش بساط مسارّه و مشاوره گستريدن گرفت . راى مشير خيال آن شد كه در احتشاد « 3 » اجناد قوا كوشند و ضبط آن ؛ و به حفر خنادق اجتناب و تزهّد مشغول گشته حصون قلاع عقايد را به براهين محكم كنند ، و اسلحهء طاعات و عبادات را معدّ ساخته قضيّهء قتال و جدال را مستعدّ و آماده باشند « 4 » . گوزن كوه اگر گردنفرازست * كمند چاره را بازو درازست و هر چند راى بعضى از امراى بزرگ چون حدس و وهم بدين [ 456 الف ] معنى موافق نبود ، امّا شيخ را آخرالامر قرعهء اختيار بر فكر خيال افتاد . ساير امرا و اعيان مملكت و كافّهء عمّال و اركان دولت را جمع كردند و مجلسى خاص ساخته ، بريد الهام را طلب داشتند كه يعنى : مكرّرا در طىّ مراسلات و اثناى مناظرات به دلايل عقلى و نقلى ، و حجج حكمى و شرعى ، برهانى و شعرى ، اثبات كرديم كه خلافت اين مملكت به درويشان مفوّض است و ضبط آن بر ايشان منوط ؛ و هر چه امر تسلّط و تظلّم و اظهار سيف و تجلّد است - به حمد اللّه و منّه - ما را مملكتى است وسيع در ميان حصارى منيع ، محفوف به خنادق اعمال و اسوار عقايد ، مشتمل بر اجناس اجناد و صنوف عساكر ، محشرى از خلايق خافقين و مجمعى از امم عالمين « 5 » .
--> ( 1 ) . در اصل ندارد ؛ طبق نسخه بدلها افزوده شد . ( 2 ) . F و J : + بيت ؛ G : + ابيات ( 3 ) . G : احشاد ( 4 ) . D : + ش ؛ F , G و J : + بيت ( 5 ) . D : + ش ؛ F : + بيت ؛ G و J : + شعر